وبلاگ

مدارس باعث مرگ خلاقیت می شوند!

مدرسه باعث مرگ خلاقیت می شود.
آموزش و پرورش

مدارس باعث مرگ خلاقیت می شوند!

سِر کِن رابینسون (1950 - 2020)

سِر کِن رابینسون (1950 - 2020)

نویسنده شهیر انگلیسی و متخصص علوم تربیتی
ترجمه و برگردان: مهدی درویشی

   من علاقه مند به موضوع آموزش و پرورش هستم. البته چیزی که متوجه شده ام این است که همه انسان ها در نهایت مقداری علاقه مند به امر آموزش و پرورش هستند. اگر شما در یک میهمانی شام حاضر باشید که بگویید که در زمینه آموزش و پرورش کار می کنید، می بینید که رنگ از صورتشان می پرد! آن ها فکر می کنند که روزشان خراب شده است. چرا چنین است؟ چون آموزش و پرورش و تربیت موضوعی نیست که نقش عمیق و اساسی برای مردم داشته باشد. تعلیم و تربیت مثل مدرک تحصیلی، پول و چنین مواردی نیست که از صحبت کردن در این زمینه هیجان زده شوند. وظیفه واقعی تعلیم و تربیت چیست؟ تعلیم و تربیت قرار است ما را برای آینده ای آماده کند که نمی توانیم درکش کنیم. اگر به این فکر کنید دانش آموزانی که امروز وارد مدرسه می شوند (برای ما، سال 2021 میلادی) قرار است در سال 2071 میلادی بازنشسته شوند، متوجه می‌شوید که وقتی از آینده نامعلوم حرف میزنم دقیقا منظورم چیست. این نظام تعلیم و تربیت با چه کسانی سر و کار دارد؟ بله، کودکان. آیا شما مخالف این نظر من هستید که کودکان قابلیت های شگفت آوری دارند؟ مثل قابلیت نوآوری و خلاقیت! در دیدگاه من کودکان دارای استعدادهایی خارق العاده هستند؛ ولی ما متاسفانه آن ها را سرکوب می کنیم. استعدادهای آن ها را عموما از رده خارج می کنیم. پس من می خواهم درباره تعلیم و تربیت و خلاقیت صحبت کنم. دیدگاه اساسی من این است که در جهان امروز، خلاقیت به اندازه سواد خواندن و نوشتن در آموزش و پرورش مهم است؛ و باید به اندازه سواد خواندن و چه بسا بیشتر به آن اهمیت داد.

بگذارید یک داستان جالب که خیلی تعریفش کرده ام را برای شما هم تعریف کنم. داستان دختر بچه 6 ساله ای که سر کلاس نقاشی، در انتهای کلاس نشسته و نقاشی می کشد. معلمین اش به من می گفتند که او توجه چندانی به درس ندارد، اما تمرکزش در کلاس نقاشی بالاست. معلم که این مسئله برایش جالب بود بالای سر کودک رفت و گفت و گوی زیر اتفاق افتاد:

– داری چی نقاشی می کنی؟

+ دارم عکس خدا رو نقاشی می کنم!

– اما کسی که نمی دونه خدا چه شکلیه.

+ پس تا چند دقیقه دیگه میفهمن چه شکلیه! 😊

چه چیزی برای من در این چند جمله کوتاه جالب است؟ اینکه کودکان اگر چیزی را نمی دانند، آن را انجام می دهند. امتحانش می کنند و از اشتباه کردن نمی ترسند. البته منظور من این نیست که خلاقیت و اشتباه کردن هم معنی و معادل هم هستند، نه اصلا! اما این را باور دارم که اگر آماده اشتباه کردن نباشد، هیچ وقت هیچ فکر ناب و نویی به ذهنتان نمی رسد. کودکان تا به بزرگسالی برسند عموما و اکثرشان این قابلیت را از دست می دهند. تبدیل به کسانی شده اند که از اشتباه کردن می ترسند. البته ما جهانمان را اینگونه تربیت می کنیم. آموزش و پرورش مان را به گونه ای اداره می کنیم که گویی اشتباه کردن گناه است، اشتباه کردن بدترین کاری است که کودک می تواند انجام دهد.

همه کودکان هنرمند هستند. مهم این است که چگونه هنر آن ها مورد تربیت قرار گیرد.

پیکاسو

من به این موضوع باور دارم که ما به سمت خلاقیت رشد نمی کنیم. بلکه از خلاقیت به سمت بیرون رشد می کنیم. یا در واقع، از خلاقیت بیرون پرورش پیدا می کنیم. چرا اینطور است؟ با این موضوع برایتان دلیلش را توضیح می دهم. ما تا سال ها در انگلستان زندگی می کردیم. اما تصمیم گرفتیم به آمریکا نقل مکان کنیم. در نقل مکانی که از آن مکان داشتیم پسر کوچک من که آن موقع 16 ساله بود نمی خواست همراه ما بیاید. در هواپیما به ما می گفت: «من دیگه هیچ وقت دوستام رو نمی بینم و قراره تا آخر عمرم تنها زندگی کنم.» اما این هدف اصلی ام از بیان داستان نبود. من سفرهای زیادی رفته ام. سفر مهاجرتم هم مانند آن. من شاهد این بوده ام که تمام سیستم های آموزش و پرورش جهان یک سلسله مراتب مشخص را دنبال می کنند. سلسله مراتب و شکلی تکراری! در بالای سلسله مراتب ریاضیات و زبان های خارجی، سپس علوم انسانی و در پایین هم هنرها. تقریبا در تمام این نظام های آموزشی هم یک سلسله مراتب تکراری درون هنرها وجود دارد. نقاشی و موسیقی در بالای سلسله مراتب و علوم نمایشی هم در مراتب پایین تر. هیچ نظام آموزشی در دنیا به اندازه ای که ریاضیات را آموزش می دهد، به همان اندازه نقاشی یا موسیقی را آموزش نمی دهد. اما چرا؟ من فکر می کنم ریاضی مهم است، اما نمایش هم مهم است. در واقع ما هرچه سن کودکان بیشتر می شود، تمرکز پرورش را از روی آموزش های بدنی و برون ریزانه به سمت سر و در نهایت به یک نیمکره مغز متمرکز می کنیم. نظام تربیتی که اینگونه عمل کند، هدفش تربیت جامعه نیست، هدفش فقط تربیت استاد دانشگاه و معلم است. اما شیوه ای که آموزش و پرورش به این موضوع نگاه می کند هم کامل نیست. استادهای دانشگاه و مدرسینی که در سرهایشان زندگی می کنند و البته بیشتر در یک نیمکره آن. این استادها عموما بدنشان را وسیله نقلیه سرهایشان می دانند. اینطور نیست؟ 😊 سیستم آموزش و پرورش جهان، مبتنی بر مفهوم قابلیت علمی است. سیستمی که تعداد مقاله علمی و تعداد دانشجو را ملاک قابلیت علمی می داند. حالا این باعث چه شده؟ اینکه مدارک دیگر بی اعتبار شده اند. وقتی من دانشجو بودن اگر مدرک داشتی، کار هم داشتی. ولی جوانان امروز وقتی مدرک تحصیلی شان را دریافت می کنند به خانه برگشته و به بازی های رایانه ای شان مشغول می شوند. ما به این فرآیند، فرآیند تورم علمی می گوییم. ما لازم است نگاه مان را اساسا و کاملا بر هوش تغییر دهیم.

ما سه چیز درباره هوش می دانیم.

من تنها امید برای آینده انسان را تحول در دیدگاه ما نسبت به قابلیت های انسان می دانم. نظام آموزش و پرورش ذهن های ما را معدن کاوری کرده است. به همان شکلی که ما در معدن های زمین کاوش می کنیم؛ به دنبال یک کالای خاص! این دیدگاه برای آینده به درد ما نمی خورد. پس بیایید به قابلیت های خلاقانه خود و فرزندانمان فکر کنیم، به آن ها اهمیت دهیم و به آن ها با همان غنایی که دارند نگاه کنیم. ممکن است ما این آینده را نبینیم ولی از وظیفه مان کم نمی شود، چون فرزندان مان خواهند دید.

سخن پایانی

نظر (2)

  1. سلام
    تشکر بخاطر مقاله ای که گذاشتین

    یک سوال دارم

    آیا میشه گفت مرگ خلاقیت در عنوان درست هست یا نه؟ یعنی راهی نداریم که دوباره خلاق بشیم؟

    ممنون

    1. مهدی درویشی

      راهکار ما برای خلاقیت، تزریق خلاقیت در آموزش رسمی و غیر رسمی است.

دیدگاه خود را اینجا قرار دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توجه: شما مجاز به کپی محتوا یا مشاهده سورس نیستید!!